مرتضى مطهرى
42
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
- بهمنيار و امثال او گفتهاند اين ايراد بر حركت قطعيه وارد است نه بر حركت توسطيه ؛ پس حركت به معنى قطع را نفى مىكند ولى حركت به معنى توسط را ابطال نمىكند . حركت قطعيه و حركت توسطيه حركت به دو معناست ، نه اينكه بر دو قسم باشد . برخى اشتباهاً مىگويند حركت بر دو قسم است يا قطعيه است يا توسطيه . حركت بر دو قسم نيست ؛ حركت بر دو معنا اطلاق شده است . اطلاق حركت بر حركت قطعى و حركت توسطى به اشتراك لفظى است نه اشتراك معنوى : « قد يُطلق الحركة و يراد به التوسط و قد يطلق الحركة و يراد به القطع » « 1 » . شيخ و مرحوم آخوند هم همينطور گفتهاند ولى در بعضى كتابها اين اشتباه وجود دارد . حركت توسطى و حركت قطعى چيست ؟ اتفاقاً در فصل بعد همين مطلب مطرح است كه آيا آنچه از حركت واقعاً وجود دارد حركت بمعنى القطع است يا حركت بمعنى التوسط ؟ ما اين مطلب را در آنجا به تفصيل بحث مىكنيم ولى براى اينكه فى الجمله روشن بشود كه آنها كه گفتهاند اين ايراد بر حركت به معنى قطع وارد است نه حركت به معنى توسط ، چه مىخواهند بگويند مختصر توضيحى مىدهيم . مطلبى كه عرض مىكنيم اختصاص به حركت ايْنى ندارد ولى ما مثال به حركت اينى مىزنيم . سنگى را كه رها مىكنيم چه چيزى وجود پيدا مىكند ؟ ممكن است كسى اينطور بگويد كه در همان آنِ اول يك حالت وجود پيدا مىكند كه اسمش .
--> ( 1 ) . اين از مسائلى است كه بايد روى آن تحقيق كنيم كه آيا اين مسئله كه حركت بر دو معنا ( حركت به معناى توسط و حركت به معناى قطع ) اطلاق مىشود قبل از بوعلى هم مطرح بوده است ؟ من تا به حال نديدهام . آيا فارابى آن را مطرح كرده بوده است و يا اصلًا در اسكندريه مطرح بوده يا نه ؟ در زمان ارسطو چطور ؟ اين بر ما از نظر تاريخ فلسفه روشن نيست و بايد روى آن دقت شود . بوعلى از كسانى است كه تضاد و اختلاف ميان نظرياتش خيلى كم وجود دارد ، بلكه شايد بتوان گفت وجود ندارد . به سبب آن حافظهء قوى و خارق العادهاى كه داشته مبانى خودش يادش نمىرفته است در صورتى كه بسيارى نظريهاى را در يك جا تحقيق كرده و حل كردهاند و در جاى ديگر يادشان رفته كه قبلًا خودشان آن را حل كردهاند و لذا نظريهء دوم آنها مرتجعانهتر از نظريهء اولشان است . در بحث حركت توسطى و حركت قطعى يك نوع [ تهافت ظاهرى ] در كلام شيخ هست كه بعد مىرسيم ، آنجا كه مرحوم آخوند مىگويد : « و الشيخ اجلّ شأناً و ارفع محلًا من أن يناقض نفسَه » ( اسفار ، ج 3 ، ص 35 ) .